شکوه زندگی

کنارم لحظه ای بنشین چه حاصل/ که فردا بر سر خاکم نشینی

شکوه زندگی

کنارم لحظه ای بنشین چه حاصل/ که فردا بر سر خاکم نشینی

شکوه زندگی

زندگی شیرین تر از آنست که فکرش را بکنی، فقط باید آنکه می بایست باشد، با تمام وجود باشد نه سایه و هاله ای از بودن
بخاطرت از خیلی چیزها گذشتم اما بخاطرم یک ذره گذشت نکردی
کاش می توانستی عظمت عشق مرا درک کنی
اما چه سود از گفتنهایی که حاصلش سکوت است
کنارم لحظه ای بنشین چه حاصل/ که فردا بر سر خاکم نشینی

پیام های کوتاه
بایگانی
پیوندها

۱۹ مطلب در اسفند ۱۳۹۸ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

دعای چی؟!

از صبح تنگ نفس و سرفه و تب دارم بدون عطسه، اما چشمام مدام آبریزش داره، آخر سر نفهمیدم آنفلونزای معمولی گرفتم یا اسمشو نبر😅 الانم رفتم واتس آپ پیامهامو بخونم دیدم رفیقم برام یه پیام فرستاده که جون مادرت اینو بفرست و زنجیرو نشکن 😄 خوندم میبینم در مزایای دعای مادر ترزا هست، آخه واقعا چی فکر میکنید من چی بگم بهت آخه خانم مهندس چهل و اندی ساله مملکت، آخه مادر ترزا؟!!! 

معمولا بخاطر قسمی که میدن به خود طرف برمیگردونمش که مثلا زنجیرو نشکنم اینطوری زنجیره خلاص میکنه یه دور برگردون میزنه😂😂😂

بابا جان ما خودمون آخر دعاهای خوب خوبیم که آدم عشق میکنه میخونشون روزی یه آیه جوشن بخونی صفا میکنی چهره ات اصلا قلبت صاف میشه، یکی نیست به خودم بگه، البته اینم بگما پیام این دوست عزیز هراسناک از اسمشو نبر باعث شد خوندن جوشن بازم بره تو برنامه های روزانه ام، هر چیزی خیری درش نهفته است فقط باید خوب ببینی

همون شعر سهراب رحمت الله علیه هست، چشمها را....

 

مراقب خودت باش یار غایب از نظر من

والا اگه خودتو نشون بدی هم اتفاق خاصی نمیفته، دیگه نه من اون آدم سراسیمه دیوانه تو هستم و نه تو آن جوان خجالتی مدام نگران، چه عرض کنم والا، خواستم در موردت صفات عاشقانه دیگری بکار ببرم گفتم یهو میای لب باز میکنی بازم با حرف میزنیم😄😍 هر چی عوض بشه تو همیشه برای من عزیزدلی، قربان شما من😋😉 یا تو😎😍

  • شکوفه
  • ۰
  • ۰

امروز از صبح حالم بد نبود اما غروبی تب کردم سرفه و سردرد، با دوستان پزشکم تماس گرفتم همشون میگن به بیمارستان مراجعه نکنید بدتر ممکنه نگرفته باشین و بگیرین

فعلا که خونه ام ببینم حالم چطور میشه، توکل به خدا

  • شکوفه
  • ۰
  • ۰

نه والا

اتفاقا این حال و هوا و حرفام نه از سر شکم سیری هست نه اینکه زیرم پره دو ثانیه ای ماسک و ژل ضدعفونی برام مهیاست، والا نه از کله گنده ها هستم نه به جایی هم وصلم، اتفاقا خیلی هم های ریسک هستم، هم دیابت دارم، هم مشکل کلیوی حاد دارم، هم سابقه درمان سرطان دارم، هم اضافه وزن دارم، حتما خوندین دستورالعمل سازمان بهداشت جهانی رو، یکی از این موارد رو داشته باشین ریسک ابتلا به کرونا در فرد بالا میره، چه برسه به من که کلی از فاکتورهارو با هم دارم، اون اوایل سردرگم بودم به سرم زده بود جمع کنم برم مسافرخونه بمونم، میترسیدم بیمار بشم اطرافیانم مخصوصا پسرم ازم بگیره، اما پسرم نزاشت برم گفت مامان هر جا بری منم باهات میام میدونی که پیدات میکنم اونطوری هر دومونو در محیط آلوده در مواجهه با بیماری قرار دادی، این بود که پشیمون شدم، اما امروز که علائم تنگ نفس و سرفه خشک دارم و کمی بدنم داغ شده بسیار نگران هستم که مبادا گرفته باشم پسرم هم که مدام چسبیده به من، اونم گرفته باشه چه کنم، امروز با خودم میگفتم اینبارم نباید به حرف کسی جز خودم اعتنا میکردم و باید میرفتم از خونه، اینجوری تکلیفم روشن نیست و استرس درونیم که مبادا پسرمو مریض کنم داره آزارم میده، بخاطر اونم شده امیدوارم نگرفته باشم، خیلی وقته مرگ برای من مفهوم خاص خودشو از دست داده و بهش به چشم یک مرحله از زندگی نگاه میکنم، آدم بخاطر بچه اش که هنوز خیلی حسهای ناب رو در زندگی تجربه نکرده عجیب نگران میشه

خلاصه اینکه بلاگر محترم بیا رفاقتی از من پذیر که والا منم مثل شمام حالا یه وقتایی مغزم تکون میخوره یه چیزایی حس میکنم یه چیزایی خیال می کنم فقط همین، شما اینجوری ببینیش هم اوکی هست، بماند اینکه از نظر خودم تنها زمانهایی را زندگی کرده ام که در رویاهای نابم با او به سر برده ام

شبتون خوش

مراقب خودتون باشین، این نیز بگذرد

اگر در گروه ریسک بالا نیستید خودتونو اذیت نکنید فقط مراعات بهداشت فردی کنید و به خدا توکل کنید، انشااله که حله 😊

  • شکوفه
  • ۰
  • ۰

نور

شب میلاد مولا، برفراز آسمان مکه، ملائک تکه ای از خورشید را در دست گرفتند و از آن مشت مشت نور بر کعبه و حرم و دشت ها پاشیدند انگار دریاچه ای هم بود که رویش مثال گویی صیقل داده میدرخشید و هر چه در آسمانها میگذشت در آن پیدا بود خیلی لحظات شیرین و آرامش بخشی بود. عده ای در خواب بودند و سرود انسانیت بالای سرشان نواختند چشم باز کردند انگار دیگر انسان بهتری بودند بسیار شادی روحی معنوی خاصی در چشمانشان حلقه بسته بود و تو هم بودی، اگر بگویم دست در دست هم پا به پای ملائک میرفتیم ناراحت میشوی؟ در رویاهای من شرع و دین و خدا جور دیگریست اصلا جهان و هستی چیز دیگریست، عالم معنا به غایت ساده و خالص و پر از نیکیهاست در آن ذره ای غم و اندوه و هجران معنا ندارد در آن جز روح های صاف و صادق و شاد دیده نمی شوند وقتی تمام وجودت بخندد به آن راه می یابی یا اگر ندایت سر دهند که باشی در آن هست می شوی

زیبا بود

فقط نور بود و نور

تو نوری هستی فوق تمام نورها، به اذن توست که هست می شویم معنا می شویم، رهایمان مکن ما را دریاب 

  • شکوفه
  • ۰
  • ۰

به شیرازترین ثانیه های عالمانه
یا علی جام می هستی بدون پیمانه
این شمایی که دانسته ای هر ندانسته
کاش پیروت باشیم و بنده ای شایسته

 

روزت مبارک عزیزم 🌸💕

انشااله برام بمونی همیشه

مراقب خودت باش لطفا😊

  • شکوفه
  • ۰
  • ۰

ز تو با تو راز گویم به زبان بی‌زبانی
به تو از تو راه جویم به نشان بی‌نشانی
چه شوی ز دیده پنهان که چو روز می‌نماید
رخ همچو آفتابت ز نقاب آسمانی
تو چه معنی لطیفی که مجرد از دلیلی
تو چه آیتی شریفی که منزه از بیانی
ز تو دیده چون بدوزم که تویی چراغ دیده
ز تو کی کنار گیرم که تو در میان جانی
همه پرتو و تو شمعی همه عنصر و تو روحی
همه قطره و تو بحری همه گوهر و تو کانی
چو تو صورتی ندیدم همه مو به مو لطایف
چو تو سورتی نخواندم همه سر به سر معانی
به جنایتم چه بینی به عنایتم نظر کن
که نگه کنند شاهان سوی بندگان جانی
به جز آه و اشک میگون نکشد دل ضعیفم
به سماع ارغنونی و شراب ارغوانی
دل دردمند خواجو به خدنگ غمزه خستن
نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی

  • شکوفه
  • ۰
  • ۰

نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی
که به دوستان یک دل سر دست برفشانی
دلم از تو چون برنجد که به وهم در نگنجد
که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی
نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمردم بر آب زندگانی
غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم
تو به صورتم نگه کن که سرایرم بدانی
عجبت نیاید از من سخنان سوزناکم
عجب است اگر بسوزم چو بر آتشم نشانی؟
دل عارفان ببردند و قرار پارسایان
همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
اگرت به هر که دنیا بدهند حیف باشد
و گرت به هر چه عقبی بخرند رایگانی
تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری
عوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی
نه عجب کمال حسنت که به صد زبان بگویم
که هنوز پیش ذکرت خجلم ز بی زبانی
مده ای رفیق پندم که نظر بر او فکندم
تو میان ما ندانی که چه می‌رود نهانی
مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم
خبرش بگو که جانت بدهم به مژدگانی
بت من چه جای لیلی که بریخت خون مجنون
اگر این قمر ببینی دگر آن سمر نخوانی
دل دردمند سعدی ز محبت تو خون شد
نه به وصل می‌رسانی نه به قتل می رهانی

  • شکوفه
  • ۰
  • ۰

عزیزم

من از تو انتظاری ندارم

دوستت دارم

نباید از ناراحتی و نگرانیهام برات میگفتم

مراقب خودت باش

من میدونم که تو زندگی خودتو داری

  • شکوفه
  • ۰
  • ۰

دلم آشوبه

آرومو قرار ندارم

همه چی تو زندگیم ریخته به هم

ذهنم آشفته است

مشکلات کاریم هم مزید علت شده

از یه طرف هم این بیماری جدید و استرسهاش

سلامتی خانواده و عزیزانم

اوضاع خوبی نیست

دلم میخواهد خوابت را ببینم شاید قفل لبهایم شکست و این دل بارش را زمین گذاشت

 

 

  • شکوفه