شکوه زندگی

کنارم لحظه ای بنشین چه حاصل/ که فردا بر سر خاکم نشینی

شکوه زندگی

کنارم لحظه ای بنشین چه حاصل/ که فردا بر سر خاکم نشینی

شکوه زندگی

زندگی شیرین تر از آنست که فکرش را بکنی، فقط باید آنکه می بایست باشد، با تمام وجود باشد نه سایه و هاله ای از بودن
بخاطرت از خیلی چیزها گذشتم اما بخاطرم یک ذره گذشت نکردی
کاش می توانستی عظمت عشق مرا درک کنی
اما چه سود از گفتنهایی که حاصلش سکوت است
کنارم لحظه ای بنشین چه حاصل/ که فردا بر سر خاکم نشینی

پیام های کوتاه
بایگانی
پیوندها

۱ مطلب در بهمن ۱۴۰۴ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

من درختی کلاغ بر دوشم، خبرم درد می‌کند بدجور
ساقه تا شاخه ام پر از زخم است، تبرم درد می‌کند بدجور
هرچه کوه بزرگ می‌بینی، همگی روی دوش من هستند
عاشقی هم که قوز بالا قوز، کمرم درد می‌کند بدجور
تو فقط صبر می‌کنی تجویز، من فقط صبر می‌کنم یکریز
بس که دندان گذاشتم رویش، جگرم درد می‌کند بدجور
بستری کن مرا در آغوشت، با دو نخ شعر و این هوا باران
مرغ عشقی بدون همزادم، که پرم درد می‌کند بدجور...

  • شکوفه