هر کاری میکنم خوابم نمیبره به شدت خسته ام ولی دل تو دلم نیست زودتر برسم اردبیل و تو مسیر گردنه حیرانو ببینم
مدام تسبیح ذکر میگم خداروشکر میکنم اونقدر بهم عمر داد که این زمینه مهیا بشه بتونم بیام به این سفر
وای یاد اون روز افتادم که تا دو بعد از نیمه شب باهات حرف میزدم و تو اومده بودی اردبیل و بعد بهت گفتم الان برات یه شعر مینویسم که تا صبح خواب از سرت بپره و تو گفتی اتفاقا لازمه تا صبح بیدار باشمو قدم بزنم
نه من گریه نمیکنم من نمیخوام اشک بریزم ولی نه دیگه نمیشه جلوشو گرفت این دل بدجور تو را میخواهد مرد رویاهام مهربانم
الان تو در اغوش گرم خانواده ات بی هیچ اطلاعی ارمیده ای و من در فکر ته خاطرات بجا مانده از روزهایی که واقعا داشتمت
چه زود گذشت
پنج سال
مدام تسبیح ذکر میگم خداروشکر میکنم اونقدر بهم عمر داد که این زمینه مهیا بشه بتونم بیام به این سفر
وای یاد اون روز افتادم که تا دو بعد از نیمه شب باهات حرف میزدم و تو اومده بودی اردبیل و بعد بهت گفتم الان برات یه شعر مینویسم که تا صبح خواب از سرت بپره و تو گفتی اتفاقا لازمه تا صبح بیدار باشمو قدم بزنم
نه من گریه نمیکنم من نمیخوام اشک بریزم ولی نه دیگه نمیشه جلوشو گرفت این دل بدجور تو را میخواهد مرد رویاهام مهربانم
الان تو در اغوش گرم خانواده ات بی هیچ اطلاعی ارمیده ای و من در فکر ته خاطرات بجا مانده از روزهایی که واقعا داشتمت
چه زود گذشت
پنج سال
- ۹۴/۰۵/۲۸