هر سال که از جنون عاشقی ام میگذرد برمیگردم و دوباره نوشته هایی را که فکر میکردم برای من و بخاطر من نوشته است میخوانم و هر سال که بیشتر میگذرد نتیجه این تکرارها بیشتر بر من نهیب میزند که او اصلا در نوشته هایش مرا نداشته است یعنی حتی یک خط هم برای من یا بخاطر من نیست، حتی پست های سلام همسفر و غیره...
زمانی را یادم می آید که با خواندن تک تک آن کلمات مثل ابر بهار گریسته ام و سعی کرده ام با آب چشمانم قلب گداخته ام را خنک کنم اما نمیشد، ولی حالا بعد از ده سال و اندی وقتی میخوانمشان فقط قطرات اشک سردی بر گونه هایم مینشیند و زیر لب میگویم با من نبود...
- ۰۰/۱۲/۲۹